پریزاد
دورتر از دورها رو در رویش در بیکرانی پهناور و در میان سایه های خیال ایستاده بودم. و مرا می نگریست. اما در من توان نگریستن نبود. به او که بی نهایت روح است، چگونه می توانستم؟ حتی مرا توان گفتن هم نبود. فقط اشک می ریختم. و لحظه ای در آغوش او را می طلبیدم. یک ساعت پیش، در خواب بودم. « از تنگنای نگاهت گناه متولد می شود و از همان تک نگاه فراوان گناهان پدیدار می شوند . » او ٬ در جواب گفت: « نه من از برای عاشق شدن می نگرم نه از برای آلوده شدن . من در جست وجو ی عشقم . » - « عاشق لیلی ندیده مجنون است.» - «نه ٬ عملی نیست من خواهم نگریست .» عجیب بود ٬ فرشته گریه می کرد ٬ برای او . لب هایش را گشود: « نگاه و عشق یا ٬گناه و هوس؟ » «خودم» -*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*- از همه ی اون هایی که این شعر رو می خوونند خواهش می کنم صادقانه نظرشون رو برام بنویسند. چون من از این که ایراداتم رو بدونم خیلی خیلی خوشحال می شم.یک ساعت پیش،
| Design By : Night Skin |


