پریزاد
از خانه بدر، از کوچه برون، تنهایی ما سوی خدا می رفت. در جاده، درختان سبز،گل ها وا، شیطان نگران: اندیشه رها می رفت. خارآمد، و بیابان، و سراب. کوه آمد و، خواب. آواز پری: مرغی به هوا می رفت؟ _ نی، همزاد گیاهی بود، از پیش گیا می رفت. شب می شد و روز. جایی، شبطان نگران: تنهایی ما رفت. قطار می رود تو می روی تمام ایستگاه می رود و من چقدر ساده ام که سال های سال در انتظار تو کنار این قطار رفته ایستاده ام و همچنان به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام !! کز جرقه ای کم عمر شعله ای برقصاند و ز نگاه آن شعله یاد کند تنی را گرم یا دلی بسوزاند نامه ها سپه گردد خامه هافروخشکد شمع ها فرو میرد نقش ها برانگیزد تا خیال رنگینی نقش شعر بپذیرد می زند برآن سایه از ملال یک پاییز از غروب یک لبخند انتظار یک مادر افتخار یک مصلوب اعتماد یک سوگند روشنیش می بخشد با تبسم اشکی یا فروغ پیغامی پرده می کشد بر آن از حجاب تشبیهی یا غبار ایهامی و آن جرقه ی کم عمر شعله ای شود رقصان در خلال بس دفتر تا که ببیندش رخسار تا چه باشدش مقدار
باید او کند کاری
![]()
| Design By : Night Skin |


