منزلی در دوردستی هست بی شک هر مسافر را
اینچنین دانسته بودم ، وین چنین دانم
لیک
ای ندانم چون و چند ! ای دور
تو بسا کاراسته باشی به ایینی که دلخواه ست
دانم این که بایدم سوی تو آمد ، لیک
کاش این را نیز می دانستم ، ای نشناخته منزل
که از این بیغوله تا آنجا کدامین راه
یا کدام است آن که بیراه ست
ای برایم ، نه برایم ساخته منزل
نیز می دانستم این را ، کاش
که به سوی تو چها می بایدم آورد
دانم ای دور عزیز ! این نیک می دانی
من پیاده ی ناتوان تو دور و دیگر وقت بیگاه ست
کاش می دانستم این را نیز
که برای من تو در آنجا چها داری
گاه کز شور و طرب خاطر شود سرشار
می توانم دید
از حریفان نازنینی که تواند جام زد بر جام
تا از آن شادی به او سهمی توان بخشید ؟
شب که می اید چراغی هست ؟
من نمی گویم بهاران ، شاخه ای گل در یکی گلدان
یا چو ابر اندهان بارید ، دل شد تیره و لبریز
ز آشنایی غمگسار آنجا سراغی هست ؟
اخوان ثالث
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم تیر 1389ساعت 18:1  توسط غزل
|
چون باد زمزمه می پيچد
در جای جای بابل:
"آنک رسيد از ره
آنک رسيد از ره،
آزاد می شود نيز
نديشه هايمان،
پيروز گر، نريخت خون
نه دست زد به چپاول
نه کرد کس به بند.
گامش به روی ديده
نه، ستم پيشگی کند".
در شهر زمزمه می پيچد
چون باد فرودين
دمِ شيرين به آستين.
پيروز گر رسيد
درهای بسته ديده گشودند ،
بر آسمانِ شهر
خنده ترانه ی لب ها، باران شادمانی سامان ديدگان
ده ها هزار بندی
آزاد می شوند
نی بند و بندگی.
"تو،
به هر باوری که هستی
پاينده ای چو استی
دارنده را نبايد بر ناتوان، وز پرتوان نشايد بر ديگران ستم
کورش سرود نيک، چنين خوش ترانه را،
باشندگان، شما نيز
با اوی هم نوا،
آوای مهر سُراييد،خوان و خانه را
فرمان کورش است اين
فرمان کورش است."
چون باد زمزمه می پيچد
در جای جای بابل
********************************************
فکر کنم یه سالی هست که این طرفا نیومدم
سلام
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم تیر 1389ساعت 10:34  توسط غزل
|
مندر این تاریکی
فکر یک بره ی روشن هستم
که بیاید علف خستگی ام را بچرد
من در این تاریکی
امتدادتر بازوهایم را
زیر بارانی می بینم
که دعاهای نخستین بشر را تر کرد.
من در این تاریکی
در گشودم به چمن های قدیم
به طلایی ها یی که به دیوار اساطیر تماشا کردیم.
من در این تاریکی
ریشه ها را دیدم
و برای بته ی نورس مرگ آب را معنی کردم.
********************************************************
تقدیم به یه دوست که خیلی می خوامش
از غزل به نگار
+ نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 20:46  توسط غزل
|
همیشه گفتند:" یه دست صدا نداره."
پس حتما تعداد بیشتری از خدا درخواست کنند خدا هم بیشتر توجه می کنه... نه؟؟
لطفا برای من دعا کنید موضوع سر رفتن و نرفتنه ... نتیجه که قطعی شد بهتون همه چیز رو می گم.
فقط تو رو خدا برای من دعا کنید.
ممنون می شم از تون خیلی خیلی ممنون
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 18:10  توسط غزل
|
یا اباصالح المهدی
به امید نظری از سویش
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 12:17  توسط غزل
|
گر از همگی خویشتنی فرد شوی
در کعبه جان محرم این درد شوی
ور همچو زنان در بن این بحر محیط
آبستن آن نظر شوی مرد شوی
**عطار**
دل رفت و ز آتش طرب دود ندید
جان شد ز جهان و از جهان سود ندید
چشمی که همه جهان بدان می دیدم
پر خون شد و روی هیچ بهبود ندید
**عطار**
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 20:18  توسط غزل
|
بی گمان برترین بی نیازی ها عقل است و بزرگترین بینوایی حماقت است.
**امام علی علیه السلام**
بهترین چیز رسیدن به نگاهی ست که از حادثه ی عشق تر است.
**سهراب**
عده ای دائما می نالند که گل سرخ خار دارد.ما باید شاد باشیم خارها گل دارند.
**آلقوس کار**
عشق نردبان طلایی است که قلب از آسمان صعود می کند.
**گایبل**
خوشبختی وظیفه نیست ولی نتیجه ی انجام وظیفه است.
**ارنست ناروت**
اعتماد به نفس باعث می شود که حتی پیش از آغاز مسابقه پیروز شوی.
**مارکوس گریوی**
هیچ چیز مثل احسان انسان را سیرر نمی کند.
**گوته**
+ نوشته شده در شنبه بیستم تیر 1388ساعت 11:17  توسط غزل
|
روزی در زمان رسول اکرم (ص) خالد نامی زنی را بوسیده بود.
زن شکایت به خدمت آن حضرت برد و خالد مورد بازخواست قرار گرفت.
خالد عرض کد یا رسول الله! شما همه جا حکم به قصاص می فرمائید.
الحال هم بفرمایی زن بیاید و قصاص خود را از من بگیرد!!!
حضرت تبسم کرد و چون خالد توبه کرد او را بخشید.
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 12:45  توسط غزل
|
سلام
به آشنا و غریبه
من خیلی وقته که آپ نکردم.
حالا هم که دارم آپ می کنم....
برای التماس دعا برای یه مریضه که برام خیلی خیلی عزیزه...
ازتون خواهش می کنم.... دعا کنید.
* * غزل * *
+ نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 9:30  توسط غزل
|
از هیتلر پرسیدند : (( آیا به نظر شما باید قوم یهود نابود شود؟ ))
هیتلر پاسخ داد:(( خیر . در آن صورت باید دوباره آن ها را به وجود آورد. داشتن دشمن خیالی قابل لمس ونه صرفا دشمن خیالی .. ضروری است .))
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 12:30  توسط غزل
|